|
|
|
|
|
باد طوفان باران
پیر نوزاد جوان همه رفتند و کسی هیچ نگفت پس اگر من بروم چه کسی خواهد گفت که فلانی هم رفت |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 19:33 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
در دل پیر ترین بوته خاک
من گلی خواهم کاشت و بدو ریشه زجان خواهم داد من به او خواهم داد من به او خواهم گفت که در ان جاری شو و به میقات بیا از سرازیری آن کوه بلند از شکاف تن این تشنه کویرپا به پای من تنها تو بیا و مرا پیدا کن و درون قفس شیشه عمر از محبت از عشق از لطافت مهر از صداقت شعر از خدا از ایمان دست من را بر گیر و بنایی نو ساز و به سهراب بگو خانه دوست همین جاست بیا!!!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 19:32 توسط ابراهیم
|
|
||